سلامی دوباره...اولین پست در سال 95

:: سلامی دوباره...اولین پست در سال 95
سلامی دوباره خدمت آوای بهشتی های عزیز 

یه مدت طولانی بود در خدمتتون نبودم با عرض شرمندگی امیدوارم منو ببخشید 

سال نو رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم امیدوارم سال سال خوب و خوش و پر برکتی داشته باشید. 

انشاءالله سعی میکنم از این به بعد در خدمت شما عزیزان باشم. 

بعد از ایام امتحانات هم بیشتر در خدمتتون هستم.  

        

 

در آخر 

سالتون منور به نور آقا اباعبدالله

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتسلامی دوباره...اولین پست در سال 95
برچسب ها : سلامی دوباره

بیست و دوم بهمن مبارک

:: بیست و دوم بهمن مبارک

 

                 

      

بیست و دوی بهمن که حیات وطن است                                         

                     خود روح خدایی است که در جان و تن است   

                                  ما زنده به آنیم و از آن یاد کنیم 

                             یوم الهی که یادگار از آن ماه بهمن است 

           یوم الله۲۲ بهمن، روز پیروزی حق بر باطل را تبریک می گویم.

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتبیست و دوم بهمن مبارک
برچسب ها : بهمن

پرهیزگارشوید...

:: پرهیزگارشوید...
 

  شهید تجلائی

بخشی از وصیتنامه شهید  

 

 برادران پاسدارم! امیدوارم با بزرگواری خودتان این بنده ذلیل خدا را عفو کنید.  

سفارشی چند از مولایمان علی (ع) برای شما دارم. در همه حال پرهیزگار باشید 

 و خدا را ناظر و حاضر بر اعمال خود بدانید. 

 یاور ستمدیدگان و مستمندان جامعه و یاور تمامی‌ مستضعفان باشید،  

مبادا یتیمان و فرزندان شهدا را فراموش کنید. سلسله مراتب و اطاعت 

 از مسئولین را با توجه به اصل ولایت رعایت کنید.  

 در هر زمان و هر مکان، با دست و زبان و عمل،  

امر به معروف و نهی از منکر کنید. برادران مسئول!  

که به طور مستمر در جهت پیشبرد اهداف انقلاب، 

 شبانه‌روزی فعالیت می‌کنید، به عدالت در کارهایتان و تصمیم‌گیری‌هایتان  

به عنوان یک مرز ایمان داشته باشید.  

عدالت را فدای مصلحت نکنید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات و نیازهای آنها بکوشید.  

در قلب خود، مهربانی و لطف به مردم را بیدار کنید و  

طوری رفتار نکنید که از شما کراهت داشته باشند. 

 برایمالهام شده که این بار اگر خداوند رحمان و رحیم بخواهد،  

به فیض شهادت نائل خواهم آمد.

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتپرهیزگارشوید...
برچسب ها :

لبخند زیبا

:: لبخند زیبا

در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر پیکر 25 تن  

از شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر را به شیرازآورده بودند 

 پس از اینکه جمعیت حزب الله بر اجساد مطهر این شهیدان نماز خواندند 

 علمای شهر،مسئولیت تلقین شهدا را بر عهده گرفتند.  

هنگامیکه من به درون قبر یکی از این عزیزان رفتم  

و شروع به خواندن تلقین نمودم با صحنه ای بس عجیب و تکان دهنده مواجه شدم،  

 

تا جائیکه تلقین را نیمه کارهرها کردم و از قبر بیرون آمدم،  

ماجرا از این قرار بود که هنگام قرائت نام مبارکه ائمه (ع) در تلقین، 

 به محض اینکه به نام مبارک حضرت صاحب الزمان (عج) رسیدم،  

دیدم که شهید انگار زنده است،

چشمانش باز شد و لبخندی زد.

 

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتلبخند زیبا
برچسب ها : تلقین

شعری برای شهیدان...

:: شعری برای شهیدان...

      

به یاد شهیدان جاوید

استخـوانها به شهر برگردیـد ، دلمان عطـر خاک می خـواهد

آسمـان هم بـرای دیدن خـود ، تکـه ای از پـلاک می خـواهـد

استخوانها کمی هوا ابریست ، چه بگو یم شما که می دانید

گفتن از بالهای خون آلود ، سینه ای چاک چاک می خـواهد

ماه هـر شب از التهاب زمین، به خـودش از حریق می پیچد

اینطـرف هـا که نیستید از شرم ، ماه شاید مغاک می خواهد

من از روزهـا دلم خون است ، تو کجایی که عشق بنویسی؟

شاید اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمی دردناک می خواهد

قـاب عکست به سینه دیوار ، چشمهایت هـوای رفتن داشت

تـو و انگشت های نا آرام ... دستهایی که سـاک می خواهد

روی دستـان شهر می پیچید ، عـطرتـان در مشام گنجشکان

بین این روزهای مصنوعی ، کوچه هـا عطر تاک می خواهد

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتشعری برای شهیدان...
برچسب ها :

حاجی دریاب...

:: حاجی دریاب...

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟

حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...

 به چه می اندیشی؟

از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟  

خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید

آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟

رفتی که آزادی داشته باشیم؟

رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر  

و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟

رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟

رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند  

و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟ 

حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !

جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره  

و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)!

جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار  گرفته(بعضا آب رفته اند) !

 پسرانمان زیر ابرو بر میدارند ! دخترمان ابرو تیغ میزنند !

اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند  

سالن مد ! و البته دوست یابی!

 حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را

اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !

حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد ،  

اینجا خودشان بر سر و صورت و دست  

و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند ... !!!

اینجا به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود  

که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم ...

اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است، 

حرمت نگه دارید.تو را میکشند...به همین سادگی

اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را میکشند  

و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند...به همین سادگی

داغ بر دلم مانده ...

و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لا اقل از ما انتظارش را داری و نداریمش !

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر وصدا کند  

همه میخندند و میگویند چه بانمک !

اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد  

بعد از نماز جماعت : بعضیها میگویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!

دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده  

با قر و غمیش راه برود همه میگویند چه باکلاس!

 اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند :  

صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد

اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند ! به ریش میخندند  

...به چادر میخندند ... به لباس پیغمبر میخندند ...

راستی فرمانده ... این کتاب صورت هم عالمی دارد ! "فیس بوک" را میگویم

شرف و ناموس و اعتقاد بعضا پر !  

عکسهایی در این فیس بوک از خود و خانوادشان میگذارند 

 که آدم شرمش میشود نگاه کند

شما میگفتی "یاعلی" و زندگی میساختی

اینها عکس میگذارند ...خاطر خواه میشوند ... 

 زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک" ... فردا هم طلاق!عجب پروسه ای!!!

این هم به نام آزادی !!! ... 

این نظام را اعتقاد نگاه داشته... به تو میگویند آزادی نداری ...  

راحت باش ... زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری

ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها میگویند زندگی کن ،آزاد باش  

(هرزه بودن هنر است !)

خلاصه حاجی

جای ارزشها عوض شده ...دعایمان کن.

به خودم میگویم: به دلم :

بسوز ...آتش بگیر...

آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم

رنگ ها عوض شده ... حاجی دریاب ...

یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا ... خدا صبرت بدهد ... .

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتحاجی دریاب...
برچسب ها : میگویند ,آزادی ,حاجی ,زندگی ,اعتقاد ,مانده

::
     

      

از ده سالگي نماز مي‌خواند. بعضي وقت‌ها كه بيدار مي‌شدم،

مي‌ديدم مشغول نماز شب است. يكي از دوستانش تعريف مي‌كند

رفته بودم مياندوآب براي ديدن برادرم كه معلم بود

و همچنين "شهيد حسين اكبري"، وقتي رسيدم،

هنگام روبوسي حسين به من گفت:‌ فوراً وضو بگير كه نماز جماعت از دستت نرود!

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشت
برچسب ها : نماز

بخشی از زندگینامه شهید علم الهدی

:: بخشی از زندگینامه شهید علم الهدی
       

    

اتاق كوچكى از ساختمان نهضت سوادآموزى اهواز در اختیار سید حسین بود،

ایشان و چند نفر از دوستانش از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتم.

یكى از شب‏ها، من و حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم.

نیمه‏ هاى شب بود كه نهج البلاغه می‏خواند.

من نگاه كردم به ایشان، دیدم چهره ‏اش برافروخته شده و دارد اشك می‏ریزد.

من با زیر چشم، شماره صفحه نهج البلاغه را نگاه كردم

و به ذهن سپردم پس از مدتى، سید حسین، نهج البلاغه را بست

و براى استراحت به بیرون رفت. من صفحه نهج البلاغه را باز كردم،

دیدم همان خطبه‏اى است كه حضرت على (ع) در فراق یاران باوفایش ناله می‏كند

و می‏فرماید: أینَ عمار؟ أینَ ذوالشهادتین؟ كجاست عمار؟ كجاست ...

همرزم شهید علم الهدی

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتبخشی از زندگینامه شهید علم الهدی
برچسب ها : البلاغه ,نگاه كردم

وصیت نامه شهید آوینی

:: وصیت نامه شهید آوینی

      

 

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است

سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند،

تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند

که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی،

که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد،

جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای،

دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز،

از این منجلاب بیرون کش

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتوصیت نامه شهید آوینی
برچسب ها : آن‌که

خوشا آنان که...

:: خوشا آنان که...
                                           

                          خوشا آنان که جانان می‌شناسند

                                  طریق عشق و ایمان می‌شناسند

                                  بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

                                  شهیدان را شهیدان می‌شناسند

منبع : مؤسسه آوای جوانان بهشتخوشا آنان که...
برچسب ها : شهیدان ,می‌شناسند ,می‌شناسند                             ,خوشا آنان